*نان وشراب*



یاد باد

تو نمی نویسی
من نمی توانم از تو بنویسم
قلمم را وقف او کرده ام
کاش مینوشتیی
اردیبهشت میلادی دوباره است.

 


...


1سال بعد...

سالها دل طلب از جام جم از ما می کرد

...


...


روزانه...

شاید باید بعد از یک سال  نوشت

حتی اگر کسی نخواند

حتی اگر نیاید

مینویسم که بمانی!

...


...



برای تمامی خوبیهايت!

 

¤ هوالمحبوب ¤

 

سالها دفتر ما در گرو صهـــــــــــــــبا بود         رونق ميـــــــــکده از درس دعای ما بود

نيکی پير مغان بين که چو ما بد مستان          هرچه کرديم به چشم کرمش زيبا بود

دفتر دانـــــــش ما جمله بشوييد به می         که فلک ديدم و در قصد دل دانــــــــا بود 

تورفتی و اين رنج نامه رو بستی که به فراموشی سپرده بشه اما اين رنج پاپانی نخواهد داشت،امان زدست دشمنان نادان و دوستان نادانتر.... هر چند که دل نگاشته هات ديگه اينجا نيست و از کلام پر حکمتت بی بهره خواهيم بود،با اين حال دلم نيومد که اين صفحه وجود نداشته باشه؛ اين صفحه سپيد که مثل دلت پاکه بايد باشه چون تو هستی و هميشه خواهی بود..... به پاس تمامی خوبيهايت و حرفهايی که از تو آموختم به پاس تمامی رنجی که برای روشنی من و امثال من بردی، به پاس تمامی دردهايت که مايه وسعت دل بی کرانه ات شده اند....و به پاس تمامی عشقی که دردرونت موج ميزنه.

 يوحنا دوست دارم!

 


...
page hit counter